www.dashtak.com

به سایت روستای دشتک ابرج خوش آمدید

 

 

 

تماس با ما 

firouzbashiri@hotmail.com

  

 

 

صفحه اول.

 

..............................................................

داستان مانجی کوهکن

 

داشرات مانجی کشاورزی اهل هندوستان است. او 20 سال از عمرش را صرف کندن تپه‌ای سنگی و هموار کردن آن کرد. او این کار را کرد تا جاده‌ای بسازد که مقامات محلی از آن سر باز زده بودند.

داشرات مانجی53 ساله، 20 سال پیش همراه دیگر روستاییان از مسوولان محلی درخواست کرد تا جاده ای برای روستای منطقه گایا که در انجا زندگی می‌کرد بسازند اما به دلایل مختلف این درخواست مورد قبول واقع نشد و به این ترتیب مانجی تصمیم بزرگی گرفت.

او به فکر افتاد خودش راه جدید را بسازد و برای همین با تیشه و چکش به جان تپه سنگی 109 متری افتاد که 9 متر عرض داشت.

وی سال‌ها با همین ابزار ساده شروع به کندن تپه کرد، مانجی در سال 2007 به روزنامه تهلکاری هندوستان در این باره گفته بود:

این کوه بزرگ همیشه برای مردم روستای ما دردسرساز بوده است، مردم بارها از دولت هند درخواست کرده‌اند تا جاده‌ای جدید احداث کند اما هیچ‌کس اعتنایی نکرده است، چرا که می‌گویند این کوه مانع احداث جاده است، بنابراین خودم تصمیم گرفتم تا این کار را انجام دهم.

با وجود اینکه چند سال بعد آزمایش‌ها نشان دادند که مانجی دچار بیماری سرطان شده است، اما وی بی اعتنا به بیماری‌اش همچنان به کار خود ادامه داد تا اینکه بالاخره توانست جاده ای با عرض کمتر از نیم متر برای ساکنان روستایش احداث کند تا انها راحت‌تر بتوانند به شهر برودند.

مانجی با این کار بزرگ باعث شد تا نه تنها مردم 60 روستا بتوانند راحت‌تر رفت و آمد کنند و از مسیر امن‌تری عبور کنند، بلکه این کار او سبب شد مسیر 300 کیلومتر کمتر شود

چند سال قبل وقتی خبر کار بزرگ مانجی کوهکن به خبرنگاران هندی رسید آنهات گفت‌و گوهایی را با او ترتیب دادند و یکی از سئوالاتی که همه از مانجی می‌پرسیدند این بود که انگیز‌ه‌اش از این کار چیست؟

مانجی در جواب این سوال یک پاسخ داد: همسرم تنها انگیزه من برای این کار بود. یک بار وقتی از روی تپه سنگی عبور می‌کرد تا برای خانه آب بیاورد به شدت زخمی شد. من در آن زمان در مزرعه‌ای در آن سوی تپه کار می‌کردم ، وقتی همسرم زخمی شد تصمیم گرفتم خودم جاده کوچکی را احداث کنم.

هر چند مانجی این جاده را برای همسرش ساخت اما زن بیچاره آن‌قدر زنده نماند تا فداکاری شوهرش را ببیند. مرگ همسر مانجی باعث شد تا او شب و روز در پی‌کندن تپه سنگی باشد و راه را برای دیگر روستاییان بسازد.

وقتی پیرمرد روستایی شروع به این کار کرد، دیگر روستاییان به جای اینکه به کمک وی بشتابند، او را مسخره کردند و او را دیوانه صدا می‌زدند اما هنگامی که او را در این کار مصمم دیدند عده‌ای با آوردن آب و غذا به کمک او آمدند و بعضی‌ها هم برای مانجی ابزار کار خریدند

به این ترتیب، او بالاخره توانست هفته گذشته این جاده را تمام کند و برای همیشه در ذهن مردم روستا به عنوان یک قهرمان فداکار باقی بماند.