دل شیدا
عاشقان آیید تا دستان سویش بالا کنیم
مرحمی گیریم از او صرف دل شیدا کنیم
گر نماید از کرم او یک نظر بر عاشقان
بی گمان در خاک راهش صد گهر پیدا کنیم
گردش چرخ وفلک باشد همه در حکم او
از حوادث ای رفیقان ما چرا پروا کنیم
تا مقیم درگه پیر مغان هستیم ما
شاد وخندانیم وما از دل برون غمها کنیم
جام میگیریم با یاد رخ آن عیب پوش
در خفا نوشیم می خود را چرا رسوا کنیم
آه اگر روزی رسد دستم بر آن سروبلند
از جفای درد هجران.ما حکایتها کنیم
گر چه پیروناتوان در گوشه ای افتاده ایم
چون شود لطفش نصیب ما کرامتها کنیم
فکروگفت وکرد خود فیروزتواصلاح کن
گر نگردد این چنین خود را ملامتها کنیم
10/1/87 نروژ