دیوانه حق
تا روی نمودی همه دیوانه شدیم
از باده ی جامت همه مستانه شدیم
دیوانه ی عشقت به هوای دگر است
از همت تو ما همه شاهانه شدیم
از کوی تو ما بر در دیگر نرویم
عمری است که ماساکن این خانه شدیم
در مجلس عشقت بشدم سرگردان
تو شمعی و ما چون پر پروانه شدیم
ما را ز در خانه ی خود دور مکن
مرغیم و گرفتار به آن دانه شدیم
دیوانه و سرگشته اگر ما بودیم
از لطف لب لعل تو فرزانه شدیم
ما گر چه گنهکار وسیه رو بودیم
با همت تو گوهر یکدانه شدیم
فیروز بخورمی تو به یاد رخ یار
ما نیز بخوردیم که دردانه شدیم
فروردین 87 نروژ