|
....................................................................
شعر شکار سراینده آقای حاج هاشم صالحی دشتکی.برگرفته شده از کتاب شعر دشتک
شکار
یکی روز چندین یل نامدار
کمر را ببستند بهر شکار
یکی نوچوان بود با عدل و داد
زمانه ندارد چنین شخص یاد
ز نسل بزرگان بد آن نامدار
ز صدرزمانه زمانه بدی یادگار
دلیر و خردمند و با هوش بود
ز اعمال بد دائماً دور بود
بودی نام او صدری نامدار
نترسیدی از کس گه کارزار
نمود جمع چندین جوان دلیر
برای شکار آن گو شیر گیر
بفرمود تا زین به توسن نهند
دلیران همه گرد او آمدند
بد ایشان بفرمود آن نامدار
کمر را ببندید بهر شکار
ز رفتن ندارید اصلاً دریغ
اگر مرغ پران شود بی دریغ
ز اوج بلندش به زیر آورید
جهان جمله زیر نگین آورید
به دریا نهنگ و به صحرا پلنگ
بسوزی او را به برق تفنگ
که من خود نشینم به اسب قزل
بلند آسمان اندر آرم به گل
اگر رزم جوید به من نر پلنگ
بسوزم من او را به برق تفنگ
وگر اژدها حمله آرد به من
لبش را بگیرم بدرم دهن
بدوش افکنم گر تفنگ پران
ز بیمم بلرزد سراسر جهان
قطار دو رو گر ببندم به قد
نترسم ز دشمن اگر هست صد
من آن صد نفر جمله برنو به دست
بگیرم بغلشان ببندم به پس
نهم پا به میدان اگر روز جنگ
جهانی بسوزم ز برق تفنگ
نه از توپ ترسم نه از برق تیر
بدرم به چنگال درنده شیر
یکی نوجوان بود همراه او
برادر به او بود آن نیک خو
دلیر و پلنگ افکن و نوجوان
ز برق تفنگش بسوزد جهان
پلنگان در هامون نهنگان در آب
ز بیم تفنگش نرفتی به خواب
به دستش بدی یک تفنگ کروپ
که از برق آن سوختی سنگ و چوب
پریدی اگر مرغی اندر هوا
و یا حمله کردی به وی اژدها
به یک تیر مرغ آوردی به زیر
به تیر دگر کردی اژدر اسیر
یکی شخص با منصب روزگار
ز پیران ویسه بدی یادگار
نزاییده در زیر گردان سپهر
بدی ثانی ائنین بوذرجمهر
محمد به نام معزی لقب
دلیر و خردمند وهم با ادب
کلید خرانه به او داده بود
همه هر چه بودی زبود و نبود
یکی نو جوان بود اهل کمال
مبادا ز چرخ بلندش زوال
پران بد به دستش همان نیک مرد
به بیزن همی ماند بالا و قد
قطار دو رو داشت آن بیکخواه
گریزان از او بود نر آزدها
بدی نام او مسلم پیلتن
که چرم پلنگش بدی پیرهن
یکی گرد بودی و نامش اسد
گریزان از او نره دیوان و دد
به دستش بدی یک تفنگ دولول
ز بیمش بدی نره شیران ملول
یل عادیان بود هنگام کین
زدی دست اگر بر دولول گزین
ز برقش همی سوختی خشک و تر
ز بیمش نخوابید شب شیر نر
به ایشان بفرمود آن نامدار
پراکنده گردید در گوهسار
نگردید یکدم به یکجا قرار
بغرید مانند ابر بهار
فرستید پس ران براند شکار
بگیرید محکم ببندد گدار
مبادا که سستی به کار آورید
نشینید نخجیر و دام آورید
یکی غار بود اندرآن سرزمین
ورا نام بد بردگرد گزین
نباشد به مثلش یکی در جهان
بدی بهتر از طاق نوشیروان
یکی هفته ماندند نه بیش و کم
پرانی و یک تیر و هر دو دژم
ندیدند اصلاً نشان شکار
شد اندر نطر روزشان شام تار
سحرگه دویدند تا شب رسید
نخوابید مر چشمشان روی دید
غذاشان بدی نان و برگ پیاز
تفو بر تو ای چرخ گردن فراز
بدی نان و مغز کلمشان خوراک
برآوردی آه از دل دردناک
که گر طلمت شب به پایان رسید
صدای تفنگم به کیوان رسید
زنم پازنی همچو اکوان دیو
که از کوه بد راه آید غریو
بروز ششم آسمان تیره گشت
زمین جون شب تار خود قیرگشت
بشد آنچنان دشت و هامون ز برف
که بر کس نماندی دگر جای حرف
بفرمود آن صدری با وقار
که باید کنون خود نماییم بار
بگردید دست یکایک به هم
که کس از تک ره نگردد دژم
به سختی رسیدند آنها به ده
همه گشته نالان چه کهتر چه مه
سیزدهم اردیبهشت 1389 خورشیدی
|
پیوندها
سایت کلج
سایت جامع گردشگری ایران
موسسه توسعۀ روستایی ایران
نبراس میرابیان
روستای قصرخلیل
مرودشت آنلاین
وبلاگ روستاهای ایران
شهر کمشک(بستک)
بیزجان علیا
کندازی ابرج
شهرمن مرودشت
حسن یکتاپرست
راما
...................................
دوستان دشتکی
وبلاگ ورزشکاران دشتک ابرج
دشتک از دیروز تا امروز
هویت(معمای وجود
دشتک(کهن دیار)
.........................
در باره ی نروژ
آشنائى با نروژ
|