|
خواب خوش
خواب دیدم شب دوش
.خواب شیرین ودل انگیزی بود
خوابی از جنس محبت،شادی
به لطافت چو حریر
.خواب من صیقلی چون آینه بود
سبز چون صحن چمن
پاک چون آب زلال
....
خواب دیدم به جهان جنگ نبود
همه در صلح وصفا،رنگ نبود
جلوی پای کسی سنگ نبود
جز نوای شادی
دیگر آهنگ نبود
در جهان حیله و نیرنگ نبود
....
خواب دیدم که شمشیر نبود
این همه اسلحه وتیر نبود
همه نابود شدند اسلحه ها
از نبودش کسی دلگیر نبود
همه دل ها چو صدف پاک وسفید
هیچکس بنده ی تزویر نبود
....
خواب دیدم همه در آسایش
جملگی اهل گذشت وبخشش
هر که بهر دیگری در کوشش
همه جا عشق و صفا حاکم بود
ابر رحمت همه جا در بارش
...
خواب دیدم کسی مغموم نبود
در جهان ظالم و مظلوم نبود
بین خلق حاکم و محکوم نبود
فرق بین حبش وروم نبود
همه ی خلق برابر بودند
بری از شر بودند
....
خواب دیدم که همه زندان ها
بود جمله تهی از انسان ها
کس نزد بر تن کس شلاقی
بود دنیا تهی از شیطان ها
کس نکرد مذهب خود را تحمیل
بود آزاد همه ایمان ها
...
خواب دیدم که سر و سامان بود
بر سر سفره ی هرکس نان بود
کس به بالین سر بی نان ننهاد
سیر بودن حق هر انسان بود
....
خواب دیدم کسی بی خانه نبود
هیچ جا خانه ی ویرانه نبود
بلبل از شوق غزلخوان بودی
چونکه در حسرت یک دانه نبود
الفتی بین همه دلها بود
هیچکس با کسی بیگانه نبود
....
خواب دیدم که به جز خنده نبود
غم وغصه به دل بنده نبود
به دل خلق رضایت بودی
پدر ومادر شرمنده نبود
مذهب جمله جهان، مذهب عشق
این همه فکر پراکنده نبود
....
صد دو صد حیف که جز خواب نبود
بدلی بود ولی ناب نبود
بود سرابی، ولی آب نبود
مرحمی بر دل بی تاب نبود
....
کاش این جمله به بیداری بود
عدل بر روی زمین جاری بود
کاش تعبیر بگردد خوابم
چون جهان جمله ز غم عاری بود
فیروز دشتکی 1387/11/30

|