خریدار تو
هر چه قدر ناز کنی باز خریدار تو ام
گر برانی ز درم باز گرفتار تو ام
گر طبیبان همه آیند که درمان بکنند
گو مکوشید از آنروی که بیمار تو ام
رنجه فرما و قدم بر سر چشمم بگذار
ور نه امید به جان نیست که تبدار تو ام
همچو یوسف اگرت باز به بازار برند
با تهی دستی خود باز خریدار تو ام
گر بخواهی که بری بر سر دارم روزی
شاد و خندان بروم چونکه سر دار تو ام
روزگاریست که نامت بزبانم جاریست
متبرک شده با اسم گهر بار تو ام
گفته بودی که بیایی ودلم شاد کنی
روز و شب منتطر وعدۀ دیدار توام
هرچه فیروز بنالد به رهت باز کم است
ناله ام از ته دل باشد وبس زار تو ام
28/1/87 نروژ