کوی یار
عهد کردم که بجز بر در تو در نزنم
جز سر کوی تو بر کوی دگر پر نزنم
گر بیفتد نظر من به جمالی جز تو
ناخلف باشم اگر دیده به خنجر نزنم
گربخواهی که دهم جان برهت خواهم داد
سر که قابل نبود من سخن از سر نزنم
جان متاعی نبود تا که دهم در ره دوست
جان به شادی دهم و حرف مکرر نزنم
یک نظر کرده واین بنده تبرک بنما
جز نگاه رخ تو حرف فراتر نزنم
بود آن به که شوم با همه در صلح وصفا
بعد از این من به کسی حرف مکدر نزنم
کار دنیا همه بازیست وما بازیگر
بهتر آنست که زبان بر سخن شر نزنم
جونکه فیروز وجودش همه با یاد تو است
از چه رو درپی تو حلقه به هر درنزنم
20/1 87 نروژ