|
مراد دل
خوبرویی به جهان چون توپری رو نبود
دهر را گشتم وچون آن خم ابرو نبود
می خرامی سوی بستان وکنی عشوه گری
پیش حسنت گل وسنبل که بر و رو نبود
از خدا می طلبم وعده ی دیدار تو را
هرکه دیدت به جهان نیست که جادو نبود
جای صحبت ز دهانت گل وسنبل ریزد
در همه شهر یکی چون تو سخنگو نبود
حلقه ی موی سیاهت ببرد دل ز همه
عاشقی نیست که دلبسته ی آن مو نبود
بر سرکوی تو عشاق همه منتظرند
نیست چشم نگرانی که به آنسو نبود
بود آیا که مراد دل فیروز دهی
چون وصالت به زرو قدرت بازو نبود
87/7/17 فیروز

|