نا ن وعشق
هرکه دنبا ل عیش ودل شادیست
دارویش نان وعشق و آزادیست
گر شو د جمع هرسه تا با هم
وضع نوع بشر به آبادیست
هر کجا فقروجوروتبعیض است
نه ز شیرین خبر نه فرهادیست
از چه رو من مطیع ظلم شوم
تا که یزدان حق مرا هادیست
من بد وخوب خویش میدانم
عقل اندر سرم خدا دادیست
وقت ذکرخدا بود مغشوش
آنکه فکر طعام اولادیست
گوی فیروز حق اگر دانی
گرچه حق جرم اندرین وادیست
22/2/78 نروژ