پیرمغان
برخیزتا که جان ودل خود جوان کنیم
ما اقتدا به حضرت پیر مغان کنیم
دل را تهی کنیم ز مکر وفریب وبغض
آنرا که حق بود همه ورد زبان کنیم
ما چون ز بهر عشق ومحبت شدیم خلق
خالی ز غیر حق تو بیا آشیان کنیم
آنرا که درس عشق ومحبت همی دهد
پند ش به گوش و طاعت او را به جان کنیم
از اهرمن گریز نماییم سوی حق
یزدان رضا به کرده خود بی گمان کنیم
چون گوهری گران به درون من و تو است
ننگ است اگرکه دست سوی دیگران کنیم
از فکر وگفت وکار بدی ما شویم دور
خاکی به چشم اهرمن و ناکسان کنیم
فیروز اگر که جلوه حق را طلب کنی
سهو است اگر رفاقت خود با بدان کنیم
3فروردین 87 نروژ