www.dashtak.com

به سایت روستای دشتک(صفحه حصار ابرج) خوش آمدید

این صفحه با همکاری آقای سعید سوار راه اندازی شده است

 

 

 

تماس با ما 

firouzbashiri@hotmail.com

  

 

 

صفحه اول.

 

عکس اهالی حصار 1

در گذشتگان روستای حصار 1

عکس هایی از حصار دشتک 

به صفحه حصار ابرج خوش آمدید

.......................... .........................................

بیوگرافی روستای حصار

روستای حصار یکی از زیباترین روستا در بخش درودزن در شهرستان مرودشت می باشد، وجود آبشارهای متعدد که از چشمه ای در روستای دشتک به طرف حصار سرازیر می شود زیبایی این روستا راصد چندان کرده است، در مسیر این رودخانه وجود آسیابهای متعدد آبی که در قدیم برای آرد کردن گندم به کار می رفته است به چشم می خورد، روستای حصار به دو بخش حصار قدیم وحصار جدید تقسیم می شود که در گذشته به خاطر اینکه روستائی کوچک و محصور در میان باغات گردو و بادام بود و اطراف آن را دیوارهای بلندی احاطه کرده که در چهار گوشه دیوارها چهار برجک نگهبانی وجود داشته و تنها راه ورود و خروج به این روستای کوچک از راه دروازه چوبی بزرگی انجام می شد که تا سال 1370 نیز بافت قدیمی حفظ شده و دروازه برجای خود نیز وجود داشت به این دلیل این روستا را "روستای حصار" نامیدند، از سال 1370 به بعد با توجه به ازدواج هائی که در روستا صورت می گرفت و همچنین مهاجرت تعداد زیادی از اهالی روستای دشتک که در بالا دست قرار داشت به این روستا روز به روز بر تعداد جمعیت روستای حصار افزوده گردید تا جائی که هم اکنون در بافت جدید این روستا جمعیتی بالغ بر 350 خانوار زندگی می کنند، مردم حصار از نظر فرهنگ و آداب و رسوم و گویش محلی به طور صد در صد با مردم روستای دشتک یکسان هستند زیرا حدود 90 درصد مردم روستای حصار از دشتک به دلیل اینکه در روستای حصار زمین کشاورزی داشته یا زمینه مساعدتری برای زندگی داشته اند به این روستا مهاجرت نموده اند، گویش مردم روستای حصار و دشتک گویشی مستقل از روستاهای اطراف است%

 ...........................................................................................................

بحرانی به نام آب

هشداری مهم از طرف یکی از اهالی(اقربان سوار)به کشاورزان منطقه 

کشاورزی سنتی و کشت نامناسب بلای سفره های آب زیر زمینی

تو در کنار فراتی ندانی این معنی به راه بادیه دانند قدر آب زلال

سخنی کوتاه با هم محلی های عزیز کشاورز

سال ها قبل اگر یادمان باشد و کمی عقب برگردیم در این روستا رودخانه ای خروشان از روستای دشتک سرازیر می شد و ضمن سیراب کردن درختان و زراعت روستاهای دشتک،حصار و قصرخلیل راه خود را به طرف رودخانه کر ادامه می داد و همراه با این یار و دوست قدیمی اش به طرف دریاچه بختگان سرازیر می شد و در آنجا آرام می گرفت.در زمین های زراعتی روستا در عمق 5 الی 6 متری یا در بعضی جاها در یک یا دو متری آب فراوان که حاصل سالها ذخیره برف و باران بود وجود داشت.

با پیشرفت زندگی مردم و بروز شدن آلات و ادوات صنعتی و کشاورزی چاهایی در این روستا حفر گردید و مردم به کار زراعت مشغول شدند و زندگی همچنان ادامه داشت تا اینکه فردعاقبت به خیری به یاد برنج و برنجکاری در این روستا افتاد. و این امر به سرعت در بین کشاورزان رواج پیدا کرد،کم کم آب سفره های زیر زمینی پایین وپایین تر رفت کشاورزان سرمست از پیروزی بزرگ کاشت برنج روز به روز بر عمق چاه ها افزودند و روز به روز ادوات جدید و جدیدتری آمد و کشاورزی را آسان کرد بخصوص کشت این محصول قاتل آب و خاک را...

کم کم سطح آب چاه ها پایین و پایین تر رفت و کشاورزان هر روز به دنبال آب، درآمدهایی را که گذ شته بدست آورده بودند را به داخل چاه هائی که روز به روز عمیق تر می شد ریختند و متاسفانه مسئولین مربوطه نیز به این بلا و مصیبت کشاورزان دامن زده و مجوز حفر بیشتر صادر کردندوکشاورز ان نیز خوشحال از صدور مجوزهای عمیق تر شدن چاه ها تا اینکه چاه های آب از سمت غرب روستا شروع به خشک شدن کردند و دربعضی جاها هرچه کشاورزان تلاش کردند آبی از دل زمین بیرون نیامد،که نیامد آخه بیچاره آبی نداشت که بیرون بیاید...

ولی هنوز هم ما دست بردارنبوده و نیستیم، نمی دانیم سفره نانی که پهن شده بود ما ده روز بخوریم دو روزه خوردیم و هشت روز گرسنگی در پیش داریم، نمی دانیم عزیز دردانه هایمان باید آینده کجا ها به دنبال کار و کارگری بروند.

باز هم ما کشاورزان می گوئیم ای کاش بشود برنج بکاریم بدون اینکه فکر کنیم واقعا به چه قیمتی برای خودمان وفرزندانمان و روستایمان چنین آرزویی را داریم ما حدود 20 سال هرثانیه چند اینچ آب از دل زمین بیرون آورده و دور ریخته ایم؟ واقعا این برنج پای خودمان کیلوئی چند تمام می شود. نمی دانیم بر سر نسل آینده چه بلائی آورده و می آوریم. ای کاش از این همه درآمد سرشار 20 سال برنجکاری به فکر نگه داشتن آب رودخانه که حدود 7 ماه به صورت سیلاب به هدر می رود بودیم.

میلیون ها سال برف و باران آمد وآب ذخیره بودچون چاهی وجود نداشت تا اینکه دنیا برعکس شد. خشکسالی پی در پی آمد وجود چاه ها ی زیاد کشت نامناسب و هدر رفت سفره های زیرزمینی زیاد شد، و ما در خواب ناز فقط و فقط مصرف کردیم، شاید یکی باید داروی تلخ برنج نکاشتن واصلاح کشت را چند سال جلوتر در حلق کشاورزان اکثرا بیسواد این روستا می ریخت تا حالا درمان شده بودند شاید بعضی از نهاد های مرتبط باید بهتر برنامه ریزی می کردند کشاورز منطقه ما بیشتر به مشاوره نیازدارد تا کود وسم الان سئوال همه کشاورزان این است که اگر برنج نکاریم چه بکاریم؟ آیا نمی شود دست این افراد را بوسیله کارشناسان آگاه به مسائل کشاورزی گرفت آیا نمی شود گندم کشاورز را به قیمتی بیشتر خرید تا دغدغه کشت دوم وتامین معاش زندگی نداشته باشد چون گندم با این قیمت جوابگوی نیاز زندگی او نیست خلاصه از هر مسئولی در سطح شهرستان یا بخش یا ...این مطلب را می خواند خواهشمند است از بوجود آمدن هر منطقه ای که روزی آباد سرسبز بوده وآلان کویری بیشتر نیست جلوگیری کنند دست این کشاورزانی که کارشان تامین نان سفره مردم هست را بگیرند. روستای حصار زمینه های زیادی برای کشت های گلخانه ای کارگاه ها وصنایع تبدیلی دامداری ودیگر برنامه ها دارد کافیست از طرف مسئولین حمایت شوند وتسهیلات مناسب در اختیار جوانان این روستا قرار گیرد تا. کشاورزی این روستا بتواند دوام بیاورد آن هم با کشتی جایگزین و کشیدن دندان طمع برنج و برنجکاری..زندگی کشاورزان نقاط دیگراستان یا کشور که روزی در ناز و نعمت پرآبی بوده و هم اکنون کشاورزان آن یا کارگری می کنند یا گدائی باید درسی بزرگ برای کشاورزان این روستا باشد که جلو ضرر را هر وقت بگیری دیر نیست.

یادمان باشد روی شاخه ای نشسته و پشت سر خود را می بریم.چشم ها به افق دوخته ودل به امید فضل خدا زیرا که نا امیدی از درگاهش گناهیست بس بزرگ

والسلام

اقربان سوار

آذرماه 1393

 

 

استعدادهای بالقوه روستا

روستای حصار با توجه به واقع شدن آن در دامنه کوه و کوهپایه زمینه مساعدی برای سرمایه گذاری در بخش گردشگری دامداری و گاوداری صنعتی کارگاهها و کارخانه های مرتبط با بخش کشاورزی مانند کارخانه رب گوجه برنجکوبی باغداری زنبور داری پرورش طیور و ... می باشد.

از عمده محصولات باغات روستا گردو و بادام و عمده محصولات کشاورزی گندم و برنج می باشد که می طلبد از طرف مسئولین بخش و شهرستان در زمینه باغداری و کشاورزی در این روستا برنامه ریزی جدی و اساسی برای پیشگیری از هدر رفت سفره های آب زیر زمینی صورت پذیرد زیرا محصول برنج به آب فراوانی نیاز دارد که کلا به وسیله چاه و تلمبه از سفره های آب زیرزمینی تامین می گردد.

............................................................................................................

داستان کربلائی خیراله دشتکی

 

کربلائی خیراله

هرکسی کو بازماند از اصل خویش          باز یابد روزگار وصل خویش

سرگذشتی که برایتان عنوان می کنم سرگذشت فردی از روستای دشتک که حدود 90 سال پیش می زیسته و با خواندن داستان می بینید دست سرنوشت با انسان چه می کند.

خیراله پسر کوچک و یتیمی است که در خانه یکی از بزرگان  روستای دشتک نوکری می کند همراه او زنی نیز که کار کنیزی مشغول است و این دو کلیه کارهای مرتبط با خانواده این شخص را انجام می داده اند تا این که از قضای روزگار گردنبند زن صابخانه گم می شود گردنبندی از مهره های قدیمی و عتیقه و اشرفی  پس از جست وجوی زیاد وپیدا نشدن گردنبند انگشت اتهام به سوی خیراله یتیم و بی سرپرست نشانه می رود و کار به جائی می رسد که مالک خانه او را تهدید می کند که اگر گردنبند پیدا نشود تو را می کشم خیراله ...

بیچاره و بی گناه که تقریبا برایش یقین شده بود که مالک او را خواهد کشت. بی کس و بی پناه از کتل (راه قدیم دشتک) سرازیر شده و راه فرار را در پیش می گیرد، در روستای دشتک نیز اقوام تمامی پرتگاه ها و رودخانه ها و هر جائی که به ذهنشان می رسد دنبال او می گردند و اثری از او نمی بینند از قضای اتفاق گردنبند نیز پس از مدتی در بقچه کنیز خانه پیدا می شود و تنها خداوند شاهد بی گناهی خیراله بود و بس.  زیرا از خانه مالک چیزی درز نمی کند که کسی مدعی آنها شود، فامیل و اقوام از پیدا کردن خیراله نا امید شده و کم کم این کودک یتیم از ذهن ها محو می شود. بگذارید دشتک را در همین جا رها کنیم و سراغ خیراله برویم، روستا به روستا و شهر به شهر می رود و با کارکردن و دستمزد اندک جان خود را بدر برده تا  همراه قافله ای که از ایران عازم نجف بوده به عنوان پادو و یا نوکر به عراق می رود پس از مدتی که قافله در عراق بوده دست سرنوشت جور دیگری برای او رقم می زند و او قافله را گم می کند و در مغازه فردی ایرانی به کار شاگرد کفشدوزی مشغول شده و در همانجا ماندگار می شود، سالها از این ماجرا می گذرد و اکنون خیراله به استاد ماهر کفشدوزی تبدیل شده ودارای پول و ثروتی متوسط گردیده است، در اوج جوانی یاد وطن می کند از مرز می گذرد و به خرمشهر می آید، در خرمشهر مغازه ای خریداری نموده و مشغول کار می شود و در همانجا با دختر همسایه مغازه آشنا شده و با ازدواج می کند و حاصل این ازدواج دو پسر بنام  نظام و حسین می گردد و از شدت علاقه ای که به دشتک داشته نام خانوادگی بچه ها را نظام دشتکی و حسین دشتکی می گذارد، مدتی بعد درست در سن نوجوانی فرزندانش برای آمدن یا نیامدن به شیراز برای زندگی با همسر اختلاف نظر پیدا می کنند و بالاخره این کار به جدائی کشیده و خیراله فرزندان خود را برادشته و یکراست به دشتک می آید، خانواده که دیگر کاملا او را از یاد برده بودند وقتی با مردی و دو فرزند روبرو می شوند کاملا شوکه شده و بعد با آغوشی باز او را که دیگر مردی جا افتاده و تقریبا ثروتمند در زمان نداری و فقر آن روز دشتک بود می پذیرند، چند سالی در دشتک می ماند و فرزندان را به مکتب یا مدرسه آن روز می فرستد، پس از چند سال زندگی و بیکار بودن در روستای دشتک دست تقدیر دوباره او را به رفتن ترغیب کرده و دوباره به اندیمشک و دزفول می رود، خیراله با همسر قبلی خود که ازدواج دوم کرده بود و همسرش فوت کرده بود و چند فرزند از همسردومش داشت ازدواج می کند، پس از مدتی نیز خیراله از دنیا می رود فرزندان او ارتباط بین خودشان و دائی ها که (بخشی، غلامعلی، غلامرضا، محمدحسن و امامقلی سوار ) باشد  را تا امروز ادامه داده و اکنون فامیل بسیار بزرگی در شهر دزفول و اندیمشک خوزستان بنام دشتکی ها تشکیل داده و در حال زندگی کردن هستند.
حسین و نظام در راه آهن مشغول به کار می شوند که حسین همزمان با کار در راه آهن به کار داوری در فوتبال ایران تا داوری بین المللی پیش می رود و در سال 1370 در ورزشگاه آزادی در حال قضاوت مسابقه فوتبال دچار ایست قلبی می شود و از دنیا می رود، نظام نیز در سال 79 بر اثر تصادف دارفانی را وداع می گوید ولی فرزندان و فامیل بزرگ دشتکی های مقیم اندیمشک هر ساله به زادگاه خود روستای دشتک می آیند و دیدار ها تازه می گردد.
به امید اینکه همه ما در همه حال و در هرکجا که باشیم اصل و ریشه خود را فراموش نکنیم ..... والسلام



از مختصر وخلاصه بودن سرگذشت عذرخواهی می کنم

اقربان سوار

92/2/5

 

 

  

....................................................

 مرتضی معزی.کودکان حصار