|
به سایت دشتک ابرج خوش آمدید |
در حدود سی سال پیش مرحوم شاه میرزا خسروی دشتکی دایی مادر این جانب بارها دربارۀ سید احمد دشتکی که از طریق مادری با ایشان نسبت داشت برای ما صحبت میکردند. در آنزمان آن مرحوم درحدود هشتادوپنج سال سن داشتند و واقعه را به این طریق شرح می دادند که آقا سید احمد به دستور حبیب اله خان قوام به شهادت رسید وجسد او را در چاه قلعۀ بندر (ورودی شهرک سعدی) انداختند.سپس به وسیلۀ چند نفر دشتکی جسد از چاه بیرون آورده شد ودر آرامگاه حافظ در حافظیه دفن گردید. پرسش های ما همیشه در مورد زندگی و انگیزۀ قوام در به شهادت رساندن سید بی جواب می ماند. در زمان راه اندازی سایت دشتک مایل بودم که مختصری درمورد سید احمد بنویسم ولی نبود سند معتبر مانع ازاین کار می شد. اخیرا رساله ای از طرف آقای عبدالله شهبازی(برای دسترسی به سایت روی عبدالله شهبازی کلیک کنید) تاریخ نگار مقیم استان فارس در رابطه با مافیای زمین در استان فارس منتشر گردید ودر قسمت تاریخچۀ خانوادۀ قوام ماجرای شهادت سید احمد دشتکی را درج نموده بودند.و همینطور در گشت و گذار در سایت سازمان اسناد وکتابخانۀ ملی ایران به سند دیگری بر خورد کردم که عین سند را با شمارۀ آن(سند شمارۀ 1) بعلاوه نوشته واسناد آقای شهبازی را در پایین می آورم(سند شمارۀ 2) .از همین اندک اسناد تاریخی هم میتوان با شخصیت سید تا اندازه ای آشنا شد.
مختصری از زندگی سید احمد معین الاسلام دشتکی
مجتهد فال اسیری داماد میرزای شیرازی(روحانی ضد استعمار وتحریم کنندۀ تنباکو در زمان ناصرالدین شاه) یکی از روحانیون ضد استبداد واستعمار درخطۀ جنوب بود و به علت همسو نبودن با خانوادۀ قدرتمند قوام اختلافاتی در بین آنها وجود داشت.در زمان حیات فال اسیری سید احمد سرپرستی اطرافیان او را به عهده داشت وبرادر سید به نام سید مصطفی داماد فال اسیری بود.بعد از فوت مجتهد وپیش آمدن انقلاب مشروطه سید احمد وهمفکرانش اقدام به تشکیل انجمن طرفداران مشروطه می نمایند. محمد رضا خان قوام در ضد یت با مشروطه خواهان از محمد علی شاه استبداد خواه پشتیبانی میکند.در همین زمان محمد رضاخان قوام به دست جوانی به نام نعمت اله بروجردی به قتل میرسد.هر چند سید و اطرافیان او در این ماجرا دخالتی نداشتند اما فرزندان و اطرافیان قوام از این موضوع برای قلع وقمع مخالفین خود استفاده میکنند ودر مجلس ختم قوام سید احمد معین الاسلام و شیخ محمدباقر اصطهباناتی را به شهادت میرسانند وجسد هر دو را به آتش میکشند.چون خبر شهادت به تهران میرسد آقا سید عبدالله بهبهانی مجتهد بزرگ تهران واز سران مشروطه مجلس ختمی در مسجد سپهسالاربرای آن دو شهید بر گذارمی نماید که مورد استقبا ل مردم قرار می گیرد و ده ها هزار نفر در آن شرکت می کنند.
این بود مختصری از زندگی مردی آزادیخواه وضد استبداد واستعمار شهید بزرگوار سید احمد معین الاسلام دشتکی.یادش گرامی باد.
سند شماره 1 ترور قوامالملك شيرازي توسط نعمت الله بروجردی
|
شرح سند: گزارشي حاوي اخبار دستگيري محركين قتل صديق الرعايا و نيزشنيدن خبر قتل قوام الملك تصاوير مرتبط: 1 . |
سند شمارۀ 2
مهدي ملکزاده در شرح وقايع زمان سلطنت محمدعلي شاه مينويسد:
«چون بيم آن ميرفت که سيد عبدالحسين لاري با جمعي که گرد خود جمع کرده بود رهسپار شيراز گردد و به ياري مشروطهخواهان شهر را تصرف نمايد دولتيها مصلحت دانستند که براي جلوگيري از قيام سيد لاري اردويي به رياست سالارالسلطان برادر [؟][29] قوامالملک تشکيل دهند و او را مأمور لار و سرکوبي سيد نمايند. سالارالسلطان در اندک زماني موفق شد قشوني از افواج ساخلو شيراز و ايلات خمسه تشکيل بدهد و رهسپار لار گردد ولي در اولين مقابله که ميان مليون و اردوي دولتي روي داد دولتيها شکست خوردند و راه فرار را پيش گرفتند و در نتيجه يک شکست ديگر نصيب محمدعلي شاه و يارانش گرديد.»[30]
احمد کسروي مينويسد:
«قوامالملک که حکمراني شيراز از سالها در خاندان ايشان بوده و در فارس پيروان و زيردستان بسيار ميداشت، با مشروطه دشمني مينمود، و ميان او پسرانش با انجمن اسلامي و آزاديخواهان کشاکش سختي برخاسته بود. آزاديخواهان در تلگرافخانه گردآمده، و قوامالملک و کسانش مسجد نو را جايگاه گرفته بودند. هر روز تلگرافهاي ناله و فرياد ميرسيد و در مجلس بارها گفتگو به ميان ميآمد. از اين سوي انجمن اتحاديه فارس، که شيرازيان در تهران برپا کرده بودند، به پشتيباني همشهريان خود برخاسته، در بهارستان چادر زده از مجلس دادخواهي ميکردند...
روي هم رفته چند هزار دادخواه گرد آمده به جوش و خروش پرداختند. نخست از ستمگريهاي قوام سخن راندند و تلگرافي از شيراز خواندند که قوام به شرارت افزوده و جمعي را از اجله علما صدمه زده و اذيت کرده. چند نفر قريب به هلاکتاند.»[31]
جنايات و خونريزيهاي فراوان محمدرضا خان قوامالملک، که از دهه پاياني سلطنت ناصرالدين شاه با سرکوب «بلواي نان» (1303 ق.) آغاز شد و تا دوران مشروطه ادامه يافت، سرانجام سبب شد که در روز شنبه 4 صفر 1326 ق./ 7 مارس 1908 م. در مقر حکومتياش به گلوله يکي از مشروطهخواهان جوان بهنام نعمتالله بروجردي به قتل رسد.[32] در اين زمان محمدرضا خان قوامالملک 57 ساله بود.
کسروي ماجرا را چنين شرح داده است:
«در اسفندماه تلگراف آشتي به تهران فرستادند و گمان ميرفت که آشوب پايان يافته ليکن چند روزي نگذشت که داستان کشته شدن قوام رخ داد. بدينسان که روز شنبه شانزدهم اسفند (4 صفر) هنگامي که قوام در باغ ديوانخانه و دسته انبوهي در پيرامون او ميبودند ناگهان جواني نزديک گرديده چهار تير به او زد و در زمان خود را هم کشت. پيرامونيان قوام به هم برآمدند، و سپس که به جستجو پرداخته رخت و تن کشنده را کاويدند از جيب بغل او کاغذي بيرون آمد که در روي آن نوشت: «نعمتالله بروجردي نمره 19 قاتل نصرالدوله پسر قوامالملک شيرازي.»[33]
احمد کسروي، مهدي بامداد، رکنزاده آدميت و مورخين ديگر، بدون کنکاش، به شايعات و مشهورات باور کرده و قتل قوامالملک را به معتمدديوان نسبت دادهاند چون گويا نعمتالله بروجردي از کارکنان دستگاه معتمدديوان، پيشکار قوام، يعني در واقع از کارکنان دستگاه قواميها بود. کسروي، بيآنکه معتمدديوان و پيوندهاي ديرين او به عنوان پيشکار و مباشر قوامالملک را بشناسد، بر اساس همان شايعات مينويسد:
«چنانکه سپس دانسته شد، اين نعمتالله نوکر معتمدديوان ميبوده، چون معتمدديوان از دشمنان بنام قوام ميبود با انگيزش او به پيروي از عباسآقا کشندة اتابک به اين کار برخاسته، ولي در اينجا بيش از همه کينههاي دو تن کارگر ميبوده.»[34]
اين جعل را نخستين بار غلامحسين خان غفاري صاحب اختيار، والي فارس، سبب شد. او در تلگرافهاي خود به مقامات حکومتي تهران اين شبهه را ايجاد کرد که گويا قتل قوام به دستور معتمدديوان بوده است. يکي از اين تلگرافها را نقل خواهم کرد.
هدف از اين انتساب، ايجاد آشفتگي در شناخت کارگردانان توطئه قتلعام شيراز و کشتار سران انجمن اسلامي بود و پنهان کردن نقش ميرزا محمدباقر خان دهقان و ميرزا حسين خان معتمدديوان کواري و ساير گردانندگان دستگاه قوام در قتل فجيع سيد احمد دشتکي و شيخ محمدباقر اصطهباناتي. قتل قوام ربطي به معتمدديوان نداشت و خاندان قوام نيز در پي اين قتل به معتمدديوان کاري نداشتند و، پس از اتمام سناريوي کشتار مخالفان خود، خونخواهي نکردند. معتمدديوان چون گذشته پيشکار و مباشر مقتدر ايشان بود تا سرانجام، به دلايلي که خواهم گفت، به قتل رسيد. اگر معتمدديوان آمر قتل قوام بود، چگونه ميتوانست از پيگرد خاندان مقتدر قوام جان سالم به در برد و علاوه بر آن اندکي بعد حکومت ايل عرب را، قطعاً با رضايت حبيبالله خان قوامالملک، به دست گيرد؟
در پي قتل محمدرضا خان قوامالملک، گردانندگان دستگاه او و در رأس ايشان محمدباقر خان دهقان زمان را براي انتقام از دو چهره برجسته انقلابي فارس، شيخ محمدباقر مجتهد اصطهباناتي[35] و سيد احمد معينالاسلام دشتکي، مناسب ديدند. بدينسان، به بهانه خونخواهي قوام، بيآنکه ربطي داشته باشد، در روز دوشنبه 6 صفر 1326 ق. اين دو عالم مجاهد و خوشنام را به طرزي فجيع به قتل رسانيدند. حبيبالله خان سالارالسلطان (حبيبالله خان بيگلربيگي، که با قتل پدر به «قوامالملک» ملقب شد) گويا در اين ماجرا با ايشان همراه بود و راست يا دروغ گلولهاي به پايش اصابت کرد.
غلامحسين خان غفاري کاشي، ملقب به صاحب اختيار، که در اين زمان والي فارس بود، در 7 صفر ماجرا را چنين به وزارت داخله تلگراف کرد:
«ديروز در فاتحه قوامالملک سيد احمد دشتکي تيري به سالارالسلطان زد که مشغول معالجهاند و دو تير هم به آقا شيخ محمدباقر خورد و دو نفر هم مقتول شدند. سيد مذکور را مردم قطعه قطعه کردند و ريخته بودند که معتمدديوان را ببرند بهر طوري بود نگذاشتم. ولي از من تا سه روز مهلت گرفتند که مرده يا زنده او را تسليم نمايم...»[36]
مهدي ملکزاده، در نقل تلگراف فوق معتمدديوان را «از مشروطهخواهان» خوانده است.[37] بدينسان، گويا معتمدديوان «مشروطهخواه» دستور قتل قوامالملک «مستبد» را صادر کرد و اين دستور را نعمتالله بروجردي اجرا نمود. آنچه علت جعليات مندرج در اين تلگراف را توضيح دهد پيوندهاي غلامحسين خان غفاري (صاحب اختيار) با کانونهاي پنهان توطئهگر است بهويژه تعلق پسرعمويش، ميرزا مهدي خان غفاري کاشي (وزيرهمايون)، .[38]اين ميرزا مهدي خان در دو سه سال پيش (1321-1323 ق.) حاکم زنجان بود و مجتهدي سودايي و جاهطلب بهنام شيخ ابراهيم زنجاني را به خود جلب کرد که پس از فتح تهران دادستان «محکمه انقلابي» شد و قاتل شيخ فضلالله نوري (13 رجب 1327 ق.).
«انجمن اسلامي» و «انجمن انصار» شيراز، در تلگراف به مجلس شوراي ملّي و علما و وزير داخله، ماجرا را به شکل زير شرح داد:
«توسط انجمن جنوب و انجمنهاي ملّي و عموم جرايد طهران. به ساحت مجلس مقدس، حضور حججين آيتين، حضرت وزير داخل مدظلهم. پنج روز است حجتالاسلام شهيد رابع را شهيد، سيد مظلومان را تيرباران نموده، مثله کرده سوختند. استخوانهاي سوخته را در خندق ريختند. آنچه عجز و لابه ميکنيم رحم کنند استخوانها را بدهند دفن کنيم فايده نميکند. خانههاي ما را غارت کردند. به زن و بچه ما بيچارگان ابقا نمينمايند. کجا رفت غيرت شماها؟ چه شد حميت اسلاميت شماها؟ نالههاي وکلاي آذربايجان کو؟ پسران سفاک خونخوار قوام بر بزرگ و کوچک زن و بچه ما ابقا نميکنند. شماها هم به حال زار ما ترحم نميفرمائيد. کجا رويم؟ چه کنيم؟ به کدام مذهب پناه بريم؟ به چه دولتي پناهنده شويم؟ آه، ما بيچارهها از حيوانات پستتريم. وامذهبا، واديناه، وااسلاما، وامحمداه. انجمن اسلامي، انجمن انصار»[39]
روزنامه صوراسرافيل نوشت که نوکران قوام شيخ محمدباقر حجتالاسلام و سيد احمد معينالاسلام را با گلوله کشتند و جسد معينالاسلام هفتاد ساله را به دار زده و سپس با نفت و بوريا آتش زدند.[40] در اطلاعيه ديگر «انجمن اسلامي» و «انجمن اصناف» نحوه کشتن شيخ محمدباقر مجتهد و سيد احمد معينالاسلام چنين بيان شده است:
«... تا ديروز عصر ده باب خانه مشروطهخواهان را غارت و چند نفر بيگناه را دستگير مينمايند و در مجلس خودشان حبس و زجر ميکنند! نائره غضب پسران قوامالملک مشتعل شده امروز صبح در برخاستن از مجلس فاتحه در حسينيه قوامالملک از پشت بام و فضاي حسينيه حکم به شليک مينمايند که شيخ محمّدباقر حجتالاسلام و حاج سيد احمد معينالاسلام را تيرباران نمايند. آقا شيخ محمدباقر دو تير برميدارد گلوله خودهاشان به پاي سالارالسلطان ميخورد و دو نفر مرد و يک نفر زن مقتول ميشوند. و حاج معينالاسلام فرار ميکند در پانصد قدم دور از حسينيه آقا به يک سرکرده اشرار رسيده به ضرب گلوله کار او را ميسازد. بعد تفنگچيها رسيده نعش او را تيرباران نموده بند به پاي آن سيد مظلوم بسته ميآورند درب حسينيه به دار ميزنند! بعد از يک ساعت حکم ميرسد که جنازهاش را آتش زنند. آن بيمروتها او را با نفت آتش زده خاکسترش را در خندق به باد ميدهند... انالله و انااليه راجعون.
انجمن اسلامي، انجمن اصناف»[41]
گزارش عينالسلطنه ابعاد پنهان ماجراي فجيع فوق را آشکارتر ميکند. معلوم ميشود که شهداي فوق قرباني انتقام از مجتهد فال اسيري شدند. شيخ محمدباقر اصطهباناتي (ملقب به حجتالاسلام) و سيد احمد دشتکي (ملقب به معينالاسلام) گردانندگان «انجمن اسلامي» بودند که عليه سلطه خاندان قوام فعاليت ميکرد. آنان براي ابراز برائت و بيزاري از تروريسم و قتل قوامالملک به مجلس ختم او، در حسينيه قوام، ميروند و ناجوانمردانه به شهادت ميرسند. سيد احمد دشتکي برادر داماد سيد علياکبر مجتهد فال اسيري بود و از گردانندگان بيت او. در اين زمان، محمدباقر خان دهقان گرداننده اصلي دستگاه قوام بود . در واقع، حجتالاسلام و معين الاسلام قرباني انتقام کينتوزانه و قساوتآميز شدند و سرنوشتي چون زين العابدين خان کلانتر نيريز و شيخ زکريا نصيرالاسلام يافتند. متهم کردن معتمدديوان بخشي از اين سناريو بود براي پنهان کردن توطئه.
«قواميها هجوم به ارگ آورده و معتمدديوان را از صاحب اختيار ميخواهند. او هم قول ميدهد که معتمد را حبس کند تا رسيدگي شود. آنچه عقب او ميفرستد نميآيد. آخر اهالي نظام که در شيراز بودند ميروند و براي معتمد قسم ميخورند که جانش را حفظ کنند. او را آورده در حکومت حبس ميکنند. در حسينيه خود قوام ختم ميگذارند. روز دوم ختم بعضي از اعضاي انجمن اسلامي، که ضد قوام بودند که رئيس آنها شيخ محمدباقر اصطهباناتي [و] سيداحمد دشتکي ملقب به معينالاسلام [بود]... بياحتياطي کرده سر ختم ميروند... اين سيداحمد برادر سيد مصطفي داماد آقا سيد علياکبر فال اسيري بود. وقتي که من شيراز بودم و کرکر آقا سيد علياکبر بود... دور آقا هم در زير اطاعت و رياست سيد احمد بودند... در اين ايام که آقا مرحوم و سيد مصطفي هم مرحوم شده بود به آن اعتبار سابق نبود. تا حکايت مشروطه به ميان آمد و از اين راه اعتبارات سابقه خود را به شکل ديگر به اضعاف مضاعف تحصيل کرده بود و انجمن اسلامي منعقد و ضد قوامالملکيها شده بود. حالا يا به تحريک پسرهاي قوامالملک است يا آن که نوکرهاي قوام خودشان به خيال تقاص ميافتند، بعد از آنکه حضرات برخاستهاند، در ميان کوچه به سمت آنها شليک ميکنند. اگرچه مقصود آنها سيد احمد بوده ليکن تيرهاي کاري به شيخ محمدباقر اصابت شده و مقتول ميشود. سيداحمد فرار ميکند. مرتکبين از بام به زير آمده او را دنبال ميکنند و گرفته قطعه قطعه ميکنند. حالا راست يا دروغ از اين گلولهها يکي هم به سالارالسلطان [حبيبالله خان قوامالملک] پسر بزرگ قوام ميخورد و گويا گلوله سرد بوده فقط جراحتي ميرساند. نعش سيد را با حضور بيشتر اهل شيراز آتش زده و خاکستر آن را هم به آب ميريزند. دکاکين را بسته به سمت ارگ ميروند که معتمدديوان را هم گرفته بکشند. صاحب اختيار به هر شکل بوده نداده است. از آنجا گذشته به خانه مشروطهطلبان ريخته هر چه توانستهاند قتل و غارت کرده، پس از فراغت به قدر ده هزار نفر در ميدان توپخانه و مسجد وکيل جمع شده معتمدديوان و ساير اعضاي انجمن اسلامي را ميخواهند. گويا سايرين هم در مسجد نو متحصن و قتله سيد احمد و شيخ محمدباقر را ميخواهند.
حالت شيراز فعلاً معلوم است. خصوصاً من که از اوضاع آنجا اطلاع دارم و يک سال آنجا بودم. قوامالملک صاحب طايقه و قديمترين خانواده ايران است. اقلاً در شهر شيراز ده هزار نفر نوکر و خدمه و وظيفهخوار دارد. يک پسرش سالارالسلطان دختر نصرالله خان ئيلخاني قشقائي را دارد. يک پسرش از ئيل عرب زن دارد. قوم [و] خويش و رعيت بيحساب [دارد]. البته دست از اغتشاش و تقاص پدر و آقاي خود برنميدارند. اينکه دکاکين را بستهاند، اينکه نعش سيد احمد را با حضور همه مردم آتش زدهاند خودش معين ميکند که تمام شهر با آنها هستند...»[42]
اين گزارشها به وضوح نشان ميدهد که معتمدديوان (مباشر قوامالملک) و صاحب اختيار (والي فارس) با کشتارکنندگان هماهنگ بودند و حوادث خونين پس از قتل قوامالملک سناريوي طراحي شدهاي بود براي قلعوقمع انجمن اسلامي و مجاهدان شيراز.
خبر شهادت سيد احمد معينالاسلام دشتکي و شيخ محمدباقر مجتهد اصطهباناتي در تهران هيجاني بزرگ پديد آورد و آقا سيد عبدالله بهبهاني، مجتهد بزرگ تهران، مجلس ختمي براي ايشان در مسجد سپهسالار برگزار نمود که دهها هزار نفر در آن شرکت کردند.[43]
از آن پس، شيخ محمدباقر مجتهد اصطهباناتي به «شهيد رابع» شهرت يافت. «.[