تا قیامت
ای دوست با تو دارم صد حرف با شکایت
با غیر کی توان گفت از شرح این حکایت
یک لحظه یاد رویت از سر بدر نکرد م
در انتظا ر رویت بنشسته تا قیامت
از طعن و تیر دشمن ما را هراس نبود
مردن برا ه عشقت نبود مرا ندامت
گر در ره وصالت صد درد بر من آید
از حق طلب نمایم باشی تو در سلامت
اندرجهان هستی همچون تودلبری نیست
سرو آمده به تعظیم در پیش قد و قامت
هرگز برون نگردد اندر دل من زار
یاد جمال پاکش یارب بکن شفاعت
اندر ره وصالت فیروز خوار گردید
صد خرمن گل سرخ باریده بر جمالت
1/2/87 نروژ