تمنای وصال
ما جز وصال از تو تمنا نمی کنیم صد بار گفته ایم و حاشا نمی کنیم
گفتی به عاشقان که براه توجان دهند از جان و سر براه تو پروا نمی کنیم
خوابی زهجرروی تو ناید بچشم ما ما جز دعای خیر به شبها نمی کنیم
بی جان فتاده ایم براه تو ای صنم از بهر جان. طلب ز مسیحا نمی کنیم
ما عهد کرده ایم که جان را فدا کنیم پس خویش را بنزد تو رسوا نمی کنیم
چون با همه وجود هوا خواه گشته ایم از روی مکرهلهله بر پا نمی نمی کنیم
قومی برای جاه برند نام پاک تو چون دیگران به خلق جفاها نمی کنیم
گر تو نظر به بندۀ خود از کرم کنی با همت تو ما چه شفاها نمی کنیم
فیروزخوش بودکه اسیرجما ل توست جز آن جما ل پاک تماشا نمی کنیم