وطن
گوهریکدانه من ای وطن ای خانه من
دور از تو هر کجا باشم بود غمخانه من
صدهزاران جان فدای یک وجب از خاک پاکت
مهر تو اندر دلم تا سر رسد پیمانه من
دشمنانت خوار بادا دوستانت شادو خندان
کی رود نام تو بیرون از د ل دیوانه من
نقش بسته نام نامی تو اندر تار و پودم
زنده باشی تا ابد ای گوهر یک دانه من
با هزاران زخم اهریمن نیفتادی ز پا تو
برجوانانت درود ومردم فرزانه من
خاکت آرامش دهد بر جان وبر روح وتن من
باشد از دوری تو این هق هق جانانه من
هرکسی عشق تو نبود در درونش بی مهابا
هموطن نبود بود او دشمن بیگانه من
برشهیدان رهت بادا درودی وسلامی
جملگی اندردل من. گوهر یکدانه من
رخت را بربند فیروز وبرو توسوی یاران
خوش بود گر در وطن بر سر رسد پیمانه من