|
...................................................................................................
یاد دوران کودکی
کودکی بودم درون روستا
روستایی سبز و خرم با صفا
مردمانی پاک و بیرنگ و ریا
جمله دلها بود با یاد خدا
کوهها و چشمه ها و دره ها
باغ و بستان میش ها و بره ها
هی هیۀ چوپان و صوت نی لبک
نغمه ای خوش بود در گوش فلک
این یکی دارا دیگر درویش بود
هر کسی مشغول کار خویش بود
جملگی از بهر امرار معاش
روز و شب بودند در آماده باش
این یکی کاسب و دیگر دامدار
وان دیگر تیمار کردی مرغزار
این یکی نجار و دیگر گیوه دوز
وآن دیگر در باغ شب کردی به روز
این یکی میکرد پشمی را نمد
وان دیگر می ساختی سنگ لحد
این یکی قصاب و آن صفار بود
وان طبیب هر تن بیما ر بود
عدهای هم در کنار نان و آب
آشنا بودند با علم و کتاب
آن یکی دیوان شعری در برش
بود شوق معرفت اندر سرش
آن یکی با مثنوی دمساز بود
با جناب مولوی همرا ز بود
آن یکی میگفت یاران مثنوی
هست قرآن بهر قوم پهلوی
آن یکی با حافظ یکلا قبا
عارف وارسته و مرد خدا
از شراب شعر حافظ مست بود
نی به بند نیستی نی هست بود
وان دیگر از سعدی آن مرد سخن
ذکر خیری کرد در هر انجمن
وان دیگر دلبسته ی عطار بود
محو اندر وادی آن یار بود
گفت هر کس طی نماید وادیات
او به حق واصل شود یابد نجات
آن یکی میخواند اندر هر دمی
بوی جوی مولیان آیدهمی
رودکی بودش انیس و مونسی
ذکر او میکرد در هر مجلسی
این یک از خاقانی و آن گنجوی
برده بودند گنجهای معنوی
آن یکی میگفت با صد آب و تاب
از نبرد رستم و افراسیاب
آنکه بودی ناطق و شهنامه خوان
جمع بودی گرد او پیر و جوان
گفتی از سهراب و از گرد آفرین
حافظان خطه ی ایران زمین
گه ز تهمینه ز زال و که ز گیو
گه شیاوش گاه از اشکان دیو
گه ز آرش پهلوان نیک کیش
آنکه در تیرش نهادی جان خویش
گاه از ذهاک دون و بد سرشت
آنکه تخم زشتی اندر دهر کشت
یاد دارم گفت آن شهنامه خوان
بس سخنها زان پلید بد روان
هر زمان گفتی سخن زان مار دوش
خون مردم زان پلید آمد به جوش
گفت بر دوشش برییدی دو مار
هر دوتا بودی حریص و مغز خوار
هر که بودی دوستدار این دیار
مغز او کشتی خوراک آن دو مار
هرکه مغزش از تفکر پاک بود
او امان از حیله ی ذهاک بود
طالب مغز جوانان بیشتر
بر دل هر مادری صد نیشتر
عاقبت مرد دلیر آن زمان
بود نامش کاوۀ آهنگران
بیرقی افراشت آن روشن روان
نام آن بیرق درفش کاویان
گرد آن بیرق بشد هر مرد و زن
تا که شوید زشتی از مام وطن
عاقبت آن اهرمن بر خاک شد
خاک ایران از وجودش پاک شد
گفت آن شهنامه خوان خوش بیان
هموطن ای مرد و زن پیر و جوان
هر زمان ذهاک با مکری گران
می نماید خویش را بر مردمان
هر که شد خصم جوانان وطن
یا بود ذهاک، یا چون اهرمن
گفت می باید همه کاوه شوید
دشمن هر مکر و هر یاوه شوید
سخت بر کوبید مغر اهرمن
تا بماند پاک این خاک وطن
یاد آن دوران خوب کودکی
یاد آن مردان نیک دشتکی
یاد آن عهد خوش بی بازگشت
همچو برق و باد آن دوران گذشت
کاش میشد سر نوشت از نو نوشت
زندگی میگشت چون باغ بهشت
بیست دوم اردیبهشت 1389
فیروز بشیری دشتکی
.................................................................................. |
دوستان دشتکی
دشتک از دیروز تا امروز
هویت(معمای وجود
حسام استوار دشتکی
.دشتک(کهن دیار)
دشتک
میثم خسروی
....................
پیوندها
سایت کلج
دکترعبدالکریم سروش
مصطفی ملکیان
سید عطاءالله مهاجرانی
آرامش دوستدار
نبراس میرابیان
طبیعت .محمد علی
اینانلو
سایت جامع گردشگری ایران
موسسه توسعۀ روستایی
ایران
تورجان.علی اشرف فتحی
خلیل جوادی
روستای قصرخلیل
مرودشت آنلاین
باران
وبلاگ روستاهای ایران
...............................
در باره ی نروژ
آشنائى با نروژ
|